اومدیم با یه عالمه خبر خوووب
ما برگشتیییییییم
سلام دوستای خوبم که مرتب پیگیر پستهای وبلاگم هستید ، هزار هزار بار دوستون دارم و ممنونم
بخاطر یادداشتهای قشنگتون هم ممنون
میدونم خیلی دیر کردم، واقعا شرمنده ام،
ولی واقعا درگیر اثاث کشی بودم و هنوزم کامل تموم نشده.
خونه جدیدمون خیلی خوشگل شده البته با کمک مامان بزرگا و بابا بزرگای دختر خانوم گلم.
کلی عکس از مسافرت عیدمون گرفتم که بزودی میارم.
چند وقتیه که زندگیم روال جدیدی گرفته، یه مدلی که شاید چندین سال بود فراموشش کرده بودم. احساس میکنم بندو زنجیر و چارچوب از دست و پا و زندگیم باز شده. حس خوبیه که فکر کنی میتونی واسه خودت و هممممه ساعات شبانه روزت برنامه ریزی کنی.
دلم واسه یه چیزایی تنگ شده و میدونم که این دلتنگی بیشترم میشه ، ولی در عوض خودم میدونم که قدم بزرگی برداشتم، کارستون کردم ، سخت بود برام خیلی سخت ولی درست بود ...
بگذریم ........ تو اساس کشی تو خیلی اذیت شدی ، بعضی وقتا از شلوغی و درهم برهمی سوء استفاده میکردی و همه چیزو میریختی بهم، بعضی وقتا هم کلافه و خسته ....


اومدیم با یه عالمه خبر خوووب
